ورود فاحشه های مغزی اکیدا ممنوع,حتی شما دوست عزیز .

بتراش...

نویسنده :امیر سقطی
تاریخ:چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391-09:46 ق.ظ


((بتراش ای سنگ تراش

سنگی از معدن درد بهر مزارم بتراش))

سنگی از این دل سنگم بتراش

سنگی از سرخی خونم بتراش

سنگی از این دل تنگم بتراش

((بتراش ای سنگ تراش

سنگی از معدن درد بهر مزارم بتراش))

سنگی از این دل غمگین بتراش

بتراش که این دلم پر از غمه,که وجودش ماتمه

بتراش که اون دیگه سنگ شده , بس که نامردی دیده

بتراش ای سنگ تراش

بتراش که این دلم خسته شده , زخمی شده

بس که وابسته شده

((بتراش ای سنگ تراش

سنگی از معدن درد بهر مزارم بتراش)).




نوع مطلب : دست نوشته ها 

حجاب شرط اصلی ست!!!

نویسنده :امیر سقطی
تاریخ:چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391-12:06 ق.ظ


...
دختر:حاج آقا به شما چه ربطی داره اصلا من میخوام لخت برم تو کوچه

حاج آقا:دخترم حجابتو رعایت کن

دختر:خودتون تو جوونی هر کاری که دلتون خواسته کردین الان که به ما رسیده...

حاج آقا:دخترم حجابتو...

دختر:(وسط حرف حاج آقا) هی به من نگو دخترم دخترم اگه مردی برو دخترای خودتو جم و جور کن

حاج آقا با اینکه هیچ حرف تازه ای نداشت:دخترم حجاب شرط اصلی ست!!!



نوع مطلب : دست نوشته ها 

قاتل...

نویسنده :امیر سقطی
تاریخ:دوشنبه 18 اردیبهشت 1391-10:29 ب.ظ


صدایش واضح نیست ,ولی به گوش میرسد,صدای قلبش را میگویم,

نفس های آخرش را میکشد  ,10 ,9 ,8 ...,

(در هر نفس لعنتی هم به ما نثار میکند)

...3, 2 , 1 , مرد, یعنی نمرد به قتل رسید,

آن هم نه به دست قاتلی سابقه دار بلکه

به دست استادی که با افتخار خودش را دکتر میشناسد,

به دست جانداری دو پا که خود را اشرف مخلوقات میداند!

به همین سادگی به قتل رسید , ولی حیف شد , میتوانست زنده بماند

شاید بچه هایی داشت , پس میتوانست برای آنها نان بیاورد.

او به راحتی زنده میماند, اگر ما مجبور نبودیم برای یاد گرفتن یک مشت چرندیات

شکم قورباغه ی زبان بسته را بدریم!

 تا یاد بگیریم کبد سیاه است,قلب سرخ است و یا دو عدد کلیه دارد...



نوع مطلب : دست نوشته ها 

دلنوشته

نویسنده :امیر سقطی
تاریخ:شنبه 16 اردیبهشت 1391-11:01 ب.ظ

آپلود عكس , آپلود رایگان عكس , آپلود تصویر , آپلود فایل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا

...یازده هزار و نهصد و نود و نه ماهی سیاه کوچولو شب بخیر گفتند و رفتند و خوابیدند.

مادربزرگ هم خوابش برد.اما ماهی سرخ کوچولویی هرچه قدر کرد خوابش نبرد,

شب تا صبح همه اش در فکر دریا بود.

پ ن:برای ما کدوم مادر بزرگی قصه ی ماهی سیاه کوچولو رو تعریف کرده                      
که شب تا صبح به فکر دریا خوابمون نمیبره؟!





نوع مطلب : دست نوشته ها 

دلنوشته

نویسنده :امیر سقطی
تاریخ:دوشنبه 4 اردیبهشت 1391-01:58 ب.ظ


باد با بید,

بید با او ,

توطئه کردند , تا باور کنم فلسفه ی زشت نلرزیدن را

او رفت;

حالا از ته دلم ایمان دارم

که انسان تنها , با باد که سهل است;با نسیم بهاری هم میلرزد.




نوع مطلب : دست نوشته ها 

لعنت...

نویسنده :امیر سقطی
تاریخ:شنبه 26 فروردین 1391-07:47 ب.ظ


لعنت به این شهر کثیف

لعنت به خاکش

لعنت به این شب سفید

لعنت به نورش

لعنت به این دوست عزیز

لعنت به دوستش

لعنت به این برج سفید*

لعنت به پولش

لعنت به این می رقبق

لعنت به حالش

لعنت به این کنت سفید

لعنت به دودش

لعنت به این سیب سیاه**

لعنت به زنگش

لعنت به این کاج بلند

لعنت به رنگش

لعنت به این شهر کثیف

لعنت به خاکش

لعنت...

لعنت...



* برج سفید بکی از مراکز گران قیمت خرید در تبریز.

** سیب سیاه همان i phone 4. 

پ.ن: خاک , نور , دوست , پول , دود , زنگ , رنگ و در نهایت دوباره خاک


نوع مطلب : دست نوشته ها 

شاه نوشته

نویسنده :امیر سقطی
تاریخ:شنبه 19 فروردین 1391-08:53 ب.ظ


دلم تنگ است , دلم میسوزد از باغی که میسوزد

نه دیداری , نه بیداری , نه دستی بر سر یاری

مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری

...

عجب آشفته بازاری است دنیا , عجب بیهوده تکراری است دنیا...


                                                                                    اردلان سر افراز





شاه نوشته

نویسنده :امیر سقطی
تاریخ:پنجشنبه 17 فروردین 1391-10:27 ب.ظ


همه در پیشگاه پروردگار برابرند;

تا کنون یاوه گویی از این بالاتر بر این کره ی خاکی دیده نشده.


                                                                                                                نیچه



دلنوشته

نویسنده :امیر سقطی
تاریخ:یکشنبه 6 فروردین 1391-04:22 ب.ظ


زن و مرد فقط به اندازه یک حرف تفاوت دارند;نه بیشتر  نه کمتر

زن غرق در ناز است و مرد پر از نیاز.


نوع مطلب : دست نوشته ها 

آسمان در همه جا یک رنگ است

نویسنده :امیر سقطی
تاریخ:شنبه 5 فروردین 1391-08:37 ب.ظ


وقتی مرز را رد میکنی,بعد یک به یک شهر ها را, همه چیز تغییر می کند

رنگ آدم ها , زبان آدم ها , لباس آدم ها , اعتقاد آدم ها ,رنگ تاکسی ها , حتی رنگ آسفالت جاده ها

حتی...

تنها چیزی که در همه جا یک رنگ است آسمان آبی است.

آسمان در همه جا یک رنگ است.


نوع مطلب : دست نوشته ها 

دلنوشته

نویسنده :امیر سقطی
تاریخ:دوشنبه 8 اسفند 1390-10:29 ب.ظ


بالاخره اسکار رو هم گرفتیم!


آفرین به اصغر فرهادی که با سخنانش باز افتخار آفربد.
برای من سخنرانیش از جایزش بیشتر چسبید


IMG4UP





دلنوشته

نویسنده :امیر سقطی
تاریخ:یکشنبه 7 اسفند 1390-11:18 ب.ظ


من  به اندازه ای آزادی میخوام که وقتی میخوام                                                         

مطلبی رو تو وبلاگم بذارم به فیلتر شدنش فکر نکنم!

بقیه چیزا خودش درست میشه



نوع مطلب : دست نوشته ها 

دلنوشته

نویسنده :امیر سقطی
تاریخ:شنبه 6 اسفند 1390-10:31 ب.ظ

از پدرانی که برای چند گرم گرد ناموسشان را به حراج می گذارند
و مادرانی که از فرط شهوت , خودشان را در آغوش پسرشان
رها میکنند , استادانی به بار می آیند که به جای درس دادن , به
چاک سینه شاگردشان فکر میکنند!


نوع مطلب : دست نوشته ها 

شاه نوشته

نویسنده :امیر سقطی
تاریخ:پنجشنبه 27 بهمن 1390-02:37 ب.ظ

چند بیت از تصنیف مشهور عارف قزوینی به نام (از خون جوانان وطن لاله دمیده)

که به یاد اولین شهیدان انقلاب مشروطه سروده است

...خوابند وکیلان و خرابند وزیران

بردند به سرقت همه سیم و زر ایران

ما را نگذارند به یک خانه ی ویران

یا رب بستان داد فقیران ز امیران

چه کجرفتاری ای چرخ...



در ادامه متن کامل تصنیف را بخوانبد

ادامه مطلب

دنبالک ها: اجرای تصنیف با صدای استاد شجریان و با صدای الهه را دانلود کنید 

نمیشوم...

نویسنده :امیر سقطی
تاریخ:یکشنبه 2 بهمن 1390-09:16 ب.ظ

1.تو این ایام بیکاریه امتحانات! دو تا فیلم دیدم که دیدنشو به همه ی عزیزان و غیر عزیزان

 پیشنهاد میکنم اولی آقا یوسف بود , دومی 1359 .مخصوصا اولی که میتونم بگم بعد

 جدایی نادر از سیمین بهترین فیلم ایرانیه که تو این یه سال دیدم.

2.هی به خودم میگم بابا آخه مرض داری؟ چقدر باید با ننه و بابا و دایی و عمه و دوست و

 دشمن و... کلنجار بری؟

دیگه مادرتم داره بهت میگه که تو عقلتو از دست دادی یه روز سرت و به باد میدی!

پدرتم که میگه: از الان بگم من نمیام جنازتو از تو خیابونا جم کنم.

واسه همین یکم میخوام بی خیالی طی کنم. هی به خودم میگم آخه به تو چه سه هزار

میلیارد مردم ...به تو چه اینترنت... به تو چه دو کوهکی... به تو چه گلشیفته...

 به تو چه مجریه اختصاصیه رئیس جمهور... به تو چه دلار و سکه و هزار تا کوفت و زهر مار مثل اینا

ساکت بشین همه هم بگن به به چه پسر آروم و سر به زیری!

 اینارو هی به خودم دیکته میکنم ولی ; نمیشوم... که نمیشوم...

هی به خودم میگم خجسته مگه نمیگی صادق هدایت؟! بابا اونم میگه سیاست چیز گهیه,

 ولی باز;نمیشوم...که نمیشوم...

پ.ن:عزیزان مطلب اولی رو دریابید دومی رو زیاد جدی نگیرید چون:نمیشوم... که نمیشوم...



نوع مطلب : دست نوشته ها 



  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  


Admin Logo
themebox Logo